هوا شناسی
آرشیو اخبار
گالری تصاویر
فدراسیون
کردستان

  پیمایش غار پراو


مورخه 20 الی 24 مهرماه 20 تن از غارنودان کشور در پیمایش غار پراو واقع در کرمانشاه شرکت نمودند که 4 تن از غارنودان تیم قاجر قروه در این برنامه شرکت داشتند و 3 تن از اعضا موفق به پیمایش کامل تا انتهای غار (چاه 26) شدند.
در این برنامه حادثه ای برای یکی از بانوان پیش آمد که خوشبختانه به خیر گذشت.
گزارش و شرح این حادثه به قلم آقای رحمان مرادیانی از تیم قاجر قروه که پیمایش کامل نموده و تا آخر برنامه در کنار فرد حادثه دیده بودند .....  
اعضای شرکت کننده در برنامه
تیم قاجر در انتهای غار
اسراء مفاخری جواترین غارنورد استان کردستان درحال استراحت در انتهای غار پراو  
رحمان مرادیانی و اسراء با بنر زنده یاد سامان نعمتی در انتهای غار
اسراء مفاخری و پدرشان آقای داوود مفاخری در انتها غار با بنر گروه قاجر
اعضای تیم پیش از ورود به غار
 
گزارش مختصر برنامه پیمایش
 غار پراو 20  الی 24مهر 95
دروود به همنوردان گرامی
اول از همه به سهم خودم از همه عذر خواهی میکنم چون باعث نگرانی شدم. هیچ راهی نبود که از اوضاع باخبرتون کنم.
دوم اینکه در هر حادثه یا شبه حادثه افراد زیادی نظر میدهند بعضی درست و بعضی نادرست. اما خوبه که همه جوانب رو در نظر گرفت تا نظر یا گزارشی مفید شود.
بنده هم یکی از آن بعضی ها نظر و گزارش خودم رو می گم امیدوارم مفید باشه.
روز سه شنبه 95/7/20
ساعت6صبح ابتدای جاده چالابه کرمانشاه محل تجمع بود که از انجا بارها را باماشین به منطقه نظامی در طرف دیگر کوه منتقل کردیم تا ازانجا با ماشین نظامی به چشمه دوزری ببرند. 
ما هم پس از حدود 2ساعت به انجا رسیدیم . تعدادی از دوستان بار های خود رو از محل چشمه بار قاطر کردند.البته قبلا هماهنگ شده بود. سپس راهی پناهگاه شدیم. استراحت کرده و جلسه هماهنگی برگزار گردید. که در ان جلسه عنوان شد تیم اول به همراه یوسف سوری نیا ساعت 8 رفته و طناب ریزی کنند و تیم دوم پس از 4ساعت حرکت کنند. و هر کس توان پیمایش را داشت پایین بیاد تا هر جا که بتواند البته 1قسمت ازانرژی رو برای فرود و 3قسمت انرژی را برای صعود بگذارد .غذا و چراغ گاز و هدلامپ.باطری اضافه .... وسایلی هست که باید هر دو یا سه نفر باید همراه داشته باشد. 
روزچهارشنبه95/7/21
تیم اول 7نفر بود . بقیه افراد هم هر دو نفر یا سه نفر با فاصله نیم ساعت حرکت کنند. 
جمال از اراک  و الهام شنیتی از شیراز  هم نفرات اول تیم دوم بودند که وارد غار شدند. من و اسراء و اقا داوود از قروه  و افتخاری از شیراز هم پس از ایشان راهی شدیم . بقیه نفرات هم به همین ترتیب. 
 ورود ما چهار نفر در ساعت 14 بود. در سر چاه 6 جمال و الهام رو دیدیم که خیلی اهسته حرکت میکردند . اقای افتخاری که به منظور فیلم برداری امده بود در کنار این دو نفر جا گذاشته و ما سبقت گرفتیم و به راه خود ادامه دادیم. در تصورم نمی گنجید که تصمیم به ادامه بگیرند. اگر ذره ای تردید داشتم حتما تذکرمی دادم که برگردند. به هر حال جریان به گونه ای پیش رفت که جمال و الهام تنها مانده و تصمیم به ادامه پیمایش بگیرند.
روز پنج شنبه 95/7/22
 بنده به همراه اسراء و اقا داوود ساعت00:20 اول صبح رسیدیم ته غار یعنی چاه 26. تیم اول هم ساعت 11 رسیده بودند و کمپ ایجاد کرده بودند. دمای داخل غار حدود6درجه بود . لباس های افراد هم تا حدودی خیس شده بود . ایجاد کمپ به منظور استراحت و خشک شدن و غذا خوردن واجب بود. کمپ را با پتو نجات ایجاد کرده بودند. 
تا ساعت حدود 5صبح در انجا ماندیم و سپس راه صعود را در پیش گرفتیم. قرار شد یوسف.محمدرضا.من و دونفر دیگر در انتهای صف حرکت کنیم تا بخشی از طناب ها رو جمع کنیم.
وقتی که به سمت چاه 24 میرفتیم با صحنه ای مواجه شدم که شوکه شدم. جمال و الهام اونجا بودند با ظاهری خسته و خیس. به نظرم الهام تخلیه انرژی شده بود اما جمال به نسبت بهتر بود. یوسف که رسید گفت که ادامه ندید و با ما برگردید بالا. به زیر چاه 24 رسیدیم.کمپ زدیم و لباسهای زیر الهام رو عوض کردیم . و لباس خشک واضافه رو از بقیه افراد گرفته و تنش کردیم . 
یوسف و محمد رضا و من به عنوان امدادگر کنار جمال و الهام ماندیم و بقیه راهی بالا شدند. الهام که گرم شد و غذای گرم خورد جانی تازه گرفت و خوشبختانه وارد مرحله سرمازدگی نشد . جمال هم خسته بود. اما می توانست همه کارها را خودش انجام بده و خیلی هم خودش رو پر انرژی  نشون می داد. 
پس از استراحت حرکت کرده و به زیر چاه 18 رسیدیم . الهام دوباره تخلیه انرژی شد. دوباره کمپ زدیم. اینبار کنار زنده یادان ویکتوریا و امیر.
 ساعت حدود 18بود که یوسف عنوان کرد که به پناهگاه می رود تا  کیسه خواب و غذا و زیر انداز بیارد. 
 رفت و برگشتش حدود 6ساعت طول میکشد. گاز داخل کپسول محدود و سرما بی اندازه بود. سعی کردیم تا مصرف گاز رو مدیریت کنیم .
روز جمعه95/7/23
 یوسف حدود 00:30 کنار ما رسید . لباسهای الهام را دوباره عوض کردیم. و لباس ضد آب اقا داوود رو که یوسف با خودش اورده بود پایین,به تن الهام پوشیدیم و لباس ضد خش محمدرضا رو با مال الهام که کمی پاره شده بود عوض کردیم. کمی استراحت کرده و دوباره حرکت نمودیم. 
یوسف در راه برگشت از بالا افتاده بود توی یکی از چاهک ها و خیس شده بود و سرما و خواب الودگی یوسف رو آزار می داد اما با این حال مانند جمال هیچ شکایتی نمیکرد. 
الهام تمام چاه ها رو خودش یومار میزد. تمام پیمایش ها رو خودش انجام می داد. اما چاهک ها و قسمت های دست به سنگ رو نمی توانست بیاد. به خاطر همین محمد رضا جلوتر و من و جمال پشت سر الهام کمکش می کردیم. الهام هم پاش رو میگذاشت روی پا و دست ما و بالا میرفت. به چاه 16رسیدیم دوباره کمپ زدیم . لباس غار و لباس ضد اب الهام رو از تنش بیرون کردیم و داخل کیسه خواب استراحت کرد. سوپ و چای و نان خوردیم. جمال هم به شدت خواب الود و سرمازده شده بود اما خم به ابرو نمی اورد و هر وقت صداش می کردیم با خنده و روی باز می گفت خیلی مخلصیم نوکرتم به خدا. این روحیه جمال برای من ستودنی بود دوست داشتم من هم مثل جمال باشم حتی در شرایط سخت هم لبخند رو فراموش نکنم. 
الهام هم تمرکز هواس داشت و هوشیار بود . فقط از نظر جسمی شرایطش خوب نبود. اراده خیلی قوی الهام باعث شد تا بتواند تا اینجا بالا بیاد. و در مرز نهایت توانایی، ساعت ها فعالیت کند. 
با همه مصائب به راهمان ادامه دادیم تا به چاه 10 رسیدیم باز هم کمپ و باز هم استراحت در شرایط سخت و سرما. این بار الهام گرمش نشد و احساس سرما را داشت اما چای و سوپ می خورد. لباس ضد آب داخلش عرق می کرد در محل کمپ داخلش رو خشک می کردیم . 
کمپ رو جمع کرده و صعود را ادامه دادیم . چاه 8 را رد کرده بودیم که دو نفر از امدادگران کرمانشاه به مارسیدند.با تنقلات و اب و شربت از ما پذیرایی کردند .امدن آنها تاثیر خوبی بر روی الهام داشت و از نظر روحی جانی تازه گرفت. اگه انها نبودن باید یک کمپ دیگر می زدیم. 
روز شنبه 95/7/24
به هر حال ساعت 1:30 صبح شنبه از غار خارج شدیم. و دوستان با سوپ و چای از ما استقبال کردند . تجربه و توان یوسف باعث نجات الهام شد. اگه یوسف نبود شاید تجربه تلخی رقم می خورد. از امدادگران بی نهایت متشکرم و می دانم هر کسی  داخل غار پراو برای امدادنمی آید. 
تصمیم اشتباه و حماقت الهام و جمال یک مجموعه خیلی بزرگ از انسان ها را آزار داد. هر دقیقه انتظار در آن شرایط سالها از عمر ادم را کم میکند. انتظار تلخی که هیچ کاری از دستت ساخته نیست فقط باید صبر کنی تا ببینی افراد داخل غار کی و چگونه از غار خارج می شوند.
به نظر بنده صعود و فرود برروی طناب راحت ترین قسمت کار در غار پراو هست. راز موفقیت در این غار خیس نشدن است ان هم شرایط به گونه هست که مجبور به اب زدن میشوی . انتظار و اضطراب دوستان بیرون از غار خیلی سخت تر از شرایط افراد داخل غار هست به همین خاطر بنده به خاطر نگرانی. که ایجاد کردم از همه دوستان عذر می خواهم. اما جان یه نفر در میان بود و نمیشد رهایش کنیم . مخصوصا با تجربه تلخی که از رها شدن سامان در دل داشتم. شاید با کمک به الهام تسلی برای خودم بود.
فارغ از جریان پیش امده، پیمایش غار پراو برای من خیلی لذت بخش و جالب بود. حفره های تنگ و خیس. راهرو های باریک . حوزضچه های اب. چاههای مختلف فضای سرد و نمناک . دیواره های بلند و تزیینات زیبا و..... مجموعه این ها و هزاران جذابیت دیگر که داخل غار هست من رو تشویق به پیمایش می کرد و بسیار هیجان انگیز و متنوع بود. خیلی دوست داشتم تا بقیه همنوردان گروه قاجر هم حضور داشتند تا لذت پیمایش دو چندان می شد.
گزارش از رحمان مرادیانی
منبع : گروه قاجر
کانون کوه نوردان کردستان

ارسال شده توسط . farid.bayzidnezhad.  سه شنبه 27 مهر ماه 1395- ساعت 09.27







   نام   

 ایمیل     

متن